X
تبلیغات
سنی آنلاین
سنی آنلاین
سنی آنلاین
تاريخ : پنجشنبه هجدهم مهر 1392 | نویسنده : سعید درویش

حضرت علي(رضي الله عنه)

سپاس و ستايش، ايزدي را شايد كه عالم هستي را از عدم به وجود آورد و انسان را آفريده و به او عقل،‌خرد عطا كرد تا در مقابل نعمتهاي پروردگارش، حق شناس و سپاسگذارباشد، و زبان را وسيله ارتباط آنها با هم قرار داده تا مكنونات قلب و خواستهاي يكديگر را درك نمايند و از مجري و روند و مراحل حيات گذشتگان مطلع شوند را از ذخيره و اندوختد آنها و تجربيات آنها بهره گيرند.

درود فراوان و بي حد و حصير بر پيامبران و پيكهاي خداي دانا و توانا بويژه سرور كائنات محمد مصطفي(صلي الله عليه و سلم) وياران پاكش

حضرت علي(رضي الله عنه) كسي بود كه از طفوليت در دامان نبوت پرورش يافتند و افتخار محبوبيت و محبت رسول الله(صلي الله عليه و سلم) را دريافتند «قل إن كنتم تحبون الله فاتبعوني يحببكم الله و يغفرلكم ذنوبكم و الله غفور رحيم» آيه 10 سوره آل عمران. او بودند كه افتخار ثبت خوابيدن در بستر رسول اللهصلي الله عليه و سلم) را در شب هجرت ايشان با حضرت ابوبكر صديق(رضي الله عنه)، فتح خيبر، قتل دشمنان كينه توز اسلام چون عمرابن عبدود، پدري سروران جوانان اهل بهشت، وهمسري پاره تن رسول الله(صلي الله عليه و سلم)حضرت فاطمه وبستن أخوت بارسول الله(صلي الله عليه و سلم)رادركانامه خوددارند.

نام، نسب، كنيه و تاريخ تولد حضرت علي( رضي الله عنه)

نام: علي(رضي الله عنه)، نام پدر ابوطالب نام جدش عبدالمطلب و نام مادرش فاطمه بنت اسد، كنيه‌اش ابوالحسن، ابوتراب، و علت اينكه مكني به ابوتراب بود، اين است كه پيامبر(صلي الله عليه و سلم)روزي در منزل فاطمه تشريف آوردند كه حضرت علي آنجا نبود از فاطمه(رضي الله عنها) پرسيد عموزاده‌ات كجاست فاطمه(رضي الله عنها) فرمودند كه من و او با هم كمي دعوا داشتيم كه منزل را ترك كرده بيرون رفتند، پيامبر(صلي الله عليه و سلم)كسي رابه دنبالش فرستاد، بعدا معلوم شد كه او در مسجد است پيامبر(صلي الله عليه و سلم) به مسجد تشريف برده و ديدند كه حضرت علي(رضي الله عنه) خوابيده و ردائي كه بر تن داشت افتاده و بدنش خاك آلود است پيامبر(صلي الله عليه و سلم) شروع به پاك كردن خاك‌ها كرد و فرمود«قم يا ابا تراب» اي ابوتراب بلند شو لذا او از همين جهت مكني به ابوتراب شدند، حضرت علي(رضي الله عنه)مي‌فرمايند كه من از اين كه مرا ابوتراب صدا بزنند بسيار خوشحال مي‌شوم.

لقبش:اميرالمؤمنين، چهارمين خليفه پيامبر(صلي الله عليه و سلم)، ايشان داراي سه برادر به نام‌هاي 1- طالب 2- عقيل 3- جعفر و داراي دو خواهر بنام‌هاي جمانة، و ام‌هاني بودند.

ازواج و فرزندان ايشان

ايشان داراي همسران متعددي بودند كه اولين‌شان حضرت فاطمه دختر نبي مكرم اسلام(صلي الله عليه و سلم) است كه در حيات فاطم(هرضي الله عنها)ازدواج ننمود بلكه بعد از وفاتش ديگر ازدواج‌ها را نموده، ايشان چگونگي ازدواجش را با فاطمه(رضي الله عنها) اين چنين بيان مي‌دارند كه من فاطمه(رضي الله عنها) را از پيامبر(صلي الله عليه و سلم) خواستگاري كردم، يكي از كنيزهاي آزاد شده‌ام به من گفت آيا مي‌داني كه فاطمه(رضي الله عنها)شما را از پيامبر خواستگاري نموده است، گفتم خير پس كنيز گفت كه فاطمه شما را از پيامبر خواستگاري نموده چرا نمي‌روي پيش پيامبر(صلي الله عليه و سلم)تا شما را ازدواج بدهد من گفتم چيزي ندارم كه با آن ازدواج كنم، كنيز آزاد شده به من گفت اگر پيش پيامبر(صلي الله عليه و سلم) بروي تو را ازدواج مي‌دهد، مي‌فرمايند من به همين اميد بودم تا اينكه بر پيامبر(صلي الله عليه و سلم) وارد شدم، وقتي كه جلوي ايشان نشتم بخاطر جلاليتي كه پيامبر(صلي الله عليه و سلم) داشت توان سخن گفتن را نداشتم پيامبر(صلي الله عليه و سلم)فرمودند اي علي چه مي‌خواهي من ساكت شدم سپس فرمود آمدي تا فاطمه را خواستگاري كني گفتم بله، پيامبر(صلي الله عليه و سلم) فرمودند آيا پيش شما چيزي هست تا بتواني او را براي خود حلال كني من فرموم نه چيزي ندارم، سپس پيامبر(صلي الله عليه و سلم) فرمودند: زرهي كه به شما داده بودم چكارش كردي گفتم: پيش من است، پيامبر(صلي الله عليه و سلم) فرمودند كه من فاطمه(رضي الله عنها) را در مقابل همان زره در نكاح تو در آوردم پس آن زره را برايش بفرست كه همين مهريه حضرت فاطمه(رضي الله عنها) بود.

پيامبر(صلي الله عليه و سلم) فاطمه را يك چادر و يك مشك و يك بالش پوستي كه داخل آن از درخت اذخر بود به عنوان جهزيه اعطاء نمودند.

ايشان 14 فرزند پسر و 19 دختر داشتند، كه مجوعشان 33 هستند.

چگونگي اسلام آوردن حضرت علي(رضي الله عنه).

از جمله نعمت‌هاي خداوندي نسبت به حضرت علي(رضي الله عنه) اين بود كه خداوند متعال خواست كه او را به خير فراواني برساند؛ اين بود كه قريش را بحران شديدي فرا گرفت و ابوطالب پدر حضرت علي(رضي الله عنه) داراي فرزندان زيادي بود پيامبر(صلي الله عليه وسلم) به حضرت عباس(رضي الله عنه) عموي خود فرمود اي عباس برادرت ابوطالب فرزندان زيادي دارد و مردم را مي‌بيني كه دچار چه بحران و سختي شده‌اند بيا با هم برويم پيش ابوطالب و از عيال او بر او سبكي بياوريم به اين صورت كه يكي از فرزندانش را من مي‌آورم و يكي شما حضرت عباس(رضي الله عنه)فرمود باشه با هم رفتند پيش ابوطالب و گفتند ما مي‌خواهيم براي شما كمي سبكي بياوريم تا اينكه خداوند متعال براي مردم فرجي را نازل كند پس ابوطالب فرمود فقط عقيل را براي من بگذاريد و ديگر هر كدام را مي‌خواهيد ببريد چنانچه پيامبر(صلي الله عليه و سلم) حضرت علي و عباس جعفر را گرفت، و حضرت علي(رضي الله عنه) هميشه با پيامبر(صلي الله عليه و سلم) بود تا اينكه خداوند متعال پيامبر را به بعثت برگزيد و حضرت علي(رضي الله عنه)تابع او گشت و حضرت جعفر(رضي الله عنه) پيش عباس ماند تا اينكه خداوند متعال او را هم بي نياز گردانيد، حضرت ابن اسحاق(رضي الله عنه) مي‌فرمايند همانا علي ابن ابو طالب(رضي الله عنه) نزد پيامبر(صلي الله عليه و سلم) آمد بعد از اينكه حضرت خديجه(رضي الله عنها) ايمان آورده بود ديد كه آنها نماز مي‌خوانند پرسيد اي محمد اين چيست؟ پيامبر(صلي الله عليه و سلم)فرمودند كه ديني است كه خداوند براي خودش انتخاب كرده وبه آن پيامبرانش را فرستاده، پس من تو را اي علي به طرف خداوند متعال و عبادت خداوند و كفر به لات وعزي فرا مي‌خوانم، حضرت علي(رضي الله عنه) فرمود اين امري جديد است كه من قبلا نشنيده‌ام و تا زمانيكه با ابوطالب مشوره نكنم فيصله‌اي نمي‌كنم، پيامبر> اين را ناپسند دانست و فرمود اگر اسلام نمي‌آوري راز ما را فاش نكن حضرت علي(رضي الله عنه) چيزي نگفت، تا اينكه خداوند متعال در قلب او اسلام را انداخت، به هنگام صبح نزد پيامبر(صلي الله عليه و سلم)آمد و گفت شما به من چه چيزي پيش كردي پيامبر(صلي الله عليه و سلم) گفت اينكه گواهي بدهي كه بغير از خداوند متعال هيچ معبودي و شريكي نيست و به لات و عزي كفر كني، سپس حضرت علي(رضي الله عنه) اسلام آورد و اسلام آوردنش را پنهان كرد.

جان فدائي حضرت علي(رضي الله عنه) براي پيامبر(صلي الله عليه وسلم).

هنگامي كه قريش در دارالندوة به مشوره پرداختند و خواستند كه پيامبر(صلي الله عليه و سلم) را نعوذ بالله به قتل برساند و خود را از دست ايشان برهانند، كه اين مكرشان را خداوند متعال بر پيامبر(صلي الله عليه و سلم) ظاهر  نمود پيامبر(صلي الله عليه و سلم) به حضرت علي(رضي الله عنه) فرمود كه من از اينجا مي‌روم و شما به جاي من بر رختخواب من بخواب اين كار را جز مردي شجاع و پهلواني دلاور  ديگر نمي‌توانست انجام بدهد زيرا كه جانش در خطر مي‌افتاد، پيامبر(صلي الله عليه وسلم) وبه حضرت علي (رضي الله عنه) فرمود آن چادر سبز من را بردار و بر رختخواب من بخواب به حكم خداي متعال قريش نمي‌توانند به شما هيچ ضرري وارد نمايند، بعد از آن فرمود امانت‌هائي كه پيش من هست آنها را به صاحبانشان بر گردان. حضرت علي(رضي الله عنه) تمام آن شب را بر بستر مبارك پيامبر(صلي الله عليه و سلم) سپري نمودند، در حالي كه مشركين منتظر بودند كه كدام لحظه پيامبر بيرون مي‌آيد تا نعوذ بالله كارش را تمام كنند، هنگام صبح  و قتي حضرت علي از بستر بلند شد آنها مات و مبهوت شدند و سوال كردند كه پيامبر كجاست حضرت علي (رضي الله عنه) فرمود من نمي‌دانم، پس اين يك نمونه از ايثارهاي حضرت علي براي پيامبر است برخي از بزرگان مي‌نويسند كه اين آيه«و من الناس من يشري نفسه ابتغاء مرضاة الله و الله رؤوف بالعباد» بقره آيه( 207) در موردفضيلت حضرت علي و برخي از ياران مهاجرش نازل شده است.

بيعت نمودن حضرت علي(رضي الله عنه) با حضرت ابوبكر(رضي  الله عنه)

اخبار زيادي در مورد تاخير حضرت از بيعت با ابوبكر ذكر شده است كه اكثرشان واهي و ضعيفند در حالي كه رويات صحيحي وجود دارند كه حاكي از اين هستند كه حضرت علي و حضرت زبير در ابتداء امر با حضرت ابوبكر بيعت نمودند، حضرت ابوسعيد خدري مي‌فرمايد وقتي كه پيامبر وفات نمودند، خطباء انصار بلند شدند و رفتند، وقتي كه حضرت ابوبكر بر منبر نشستند بطرف قوم نگاهي كرد و فرمود حضرت علي كجاست گروهي از انصار رفته و حضرت علي را آورده در محضر ايشان حاضر نمودند، حضرت ابوبكر فرمود:اي عموزاده پيامبر و دامادش مي‌خواستي گروه مسلمانان را متفرق كني ايشان فرمودند: هيچ جاي ملامتي نيست پس با حضرت ابوبكر بيعت نمودند، حضرت ابوبكر بعدا نگاهي به قوم انداخت وفرمود: زبير را نمي بينم و گروهي رفته و زبير را  هم آوردند، سپس حضرت ابوبكر به زبير فرمود: اي خاله‌زاده پيامبر و حواريش مي‌خواستي گروه مسلمانان را متفرق كني ايشان هم همان قول علي را گفته و با ابوبكر بيعت نمودند.

يكي از ارشادات گهربار حضرت علي(رضي الله عنه)حضرت علي(رضي الله عنه) براي علماء طلاب و عموم مردم نصايح گهربار ي فرموده‌اند كه از جمله آنها يكي اينست كه حافظ ابونعيم از كميل نقل مي‌كند كه كميل فرمودند روزي حضرت علي(رضي الله عنه) دست مرا گرفته و مرا به صحرا برد وقتي كه به صحرا رسيديم حضرت نشست و نفسي كشيد و گفت اي كميل ابن زياد همانا قلب‌ها مانند ظروفي هستند  و بهترين‌شان نگه‌دارنده علم هستند. پس حفظ كن آنچه را من مي‌گويم فرمودند مردم بر سه دسته تقسيم‌اند 1- عالم رباني 2- متعلم علي سبيل النجاة 3- مردمان پستي كه از هر كس اطاعت و پيروي مي‌كنند.

ارتباط حضرت عمر(رضي الله عنه) با حضرت علي(رضي الله عنه)

حضرت علي(رضي الله عنه) در عهد خلافت حضرت عمر(رضي الله عنه) جزء مشاوران ايشان بودند و حضرت عمر (رضي الله عنه) در بسياري از امور از حضرت علي(رضي الله عنه) مشوره مي‌گرفت، و حضرت عمر (رضي الله عنه) فضل علي و فقهش را مي دانست به همين خاطر حضرت عمر(رضي الله عنه) فرمود (اقضانا علي) هنگامي كه حضرت عمر(رضي الله عنه) براي فتح فلسطين تشريف بردند حضرت علي(رضي الله عنه) را جانشين خود انتخاب نمودند، در روايات ثابت است كه حضرت علي( رضي الله عنه) دخترش را بنام ام كلثوم به عقد ونكاح حضرت عمر(رضي الله عنه) در آوردند، بنابر اين ثابت مي‌شود كه حضرت علي(رضي الله عنه)و حضرت عمر(رضي الله عنه) نسبت به همديگر هيچ گونه دلهره اي نداشته‌اند و الا هرگز دخترش را در نكاحش در نمي‌آورد.

عبادت حضرت علي(رضي الله عنه) و زهدش نسبت به دنيا

ضرار ابن ضرة كناني حضرت علي را براي حضرت معاويه اين گونه توصيف مي‌نمايد، كه حضرت علي از دنيا و شيرني آن مي‌ترسيد و در شب و تاريكي شب انس مي‌گرفت به خدا قسم او را گاهي گاهي شب هنگام مي‌ديدم در محراب كج و راست مي‌شد در حالي كه ريش‌هاي مباركش را گرفته و خود را مانند شخص مار گزيده و مانند كسي كه گرفتار دردي باشد گريه مي‌كرده و مي‌گفت اي رب اي رب و تضرع مي‌كرد سپس خطاب به دنيا نموده و مي‌گفت آيا مرا فريب مي‌دهي يا به خاطر من خودت را آراسته كرده‌اي نه اين طور نيست برو غير از من كسي ديگر را فريب بده كه من تو را سه طلاق هراقه نموده‌ام وهيچ جاي رجوعي نيست. عمرت كوتاه و مجلست حقير وخطرت آسان است. آه از كمي توشه و دوري و وحشت خطرت ضرار مي‌گويد كه اشكان معاويه جاري شدند در حالي كه او توان كنترل‌شان  را نداشت و آنها را پاك مي‌كرد و قوم از گريه هم داشتند خفه مي‌شدند سپس ضرار گفت كه اين طور بود صفات ابوالحسن معاويه گفت اي ضرار پريشانيت نسبت به او چقدر است ضرار گفت مانند غم كسي كه تنها فرزندش را در دامن او بكشند كه هرگز عمش را فراموش نمي‌كند.

اقتداء حضرت علي(رضي الله عنه) به خليفه‌هاي قبل ازخودش

پيامبر(صلي الله عليه و سلم) فرمودند اقتداء كنيد به آن دو نفري كه تعد از من هستند ابوبكر و عمر.

حضرت علي(رضي الله عنه) در حق ابوبكر و عمر(رضي الله عنهما) مي‌فرمايند قسم بذاتي كه دانه را آفريد وروح را بوجود آورد، دوستشان نمي‌دارد مگر مومن پرهيزگار و دشمني‌شان را نمي‌كند مگر فاجر بي‌ارزش، آن دو بزرگوار با پيامبر(صلي الله عليه و سلم) به صدق و وفاء همراهي نمودند، امرو نهي فرمودند، از آنچه پيامبر(صلي الله عليه و سلم) راي مي دادند تجاوز نمي‌كردند، و نه شخص پيامب(صلي الله عليه و سلم) راي ديگري را مثل راي آنها مي پسنديد، و نه كسي را مثل آنها دوست مي‌داشت، پيامبر(صلي الله عليه و سلم)وفات نمودند در حالي كه از آنها راضي بود، و آن دو بزرگوار هم وفات نمودند در حالي كه مومنان از آنها راضي بودند، در ادامه در حق حضرت ابوبكر(رضي الله عنه) فرمودند قسم به خدا بهترين از ماندگان بود خداوند بر او رحم كند و او را در مرتبه‌اي بلند قرار دهد وثابت نگهش دارد بر تقوايش، درميان ما مثل پيامبر(صلي الله عليه و سلم) بود تا اينكه خداوند ايشان را از دنيا بردند، سپس حضرت عمر(رضي الله عنه) متولي امر قرار گرفت و او هم مثل پيامبر(صلي الله عليه و سلم) و حضرت ابوبكر(رضي الله عنه)عمل نمود دنبال قدمهاي آنها مي‌رفت همان طور كه بچه دنبال مادرش مي‌رود سپس فرمودند چه كسي مثل آن دو تا براي شما قرار مي‌گيرد، خداوند بر آنها رحم بفرمايد و ما را هم توفيق بدهد كه بر روش آنها برويم زيرا رسيدن به آنها حاصل نمي‌شود مگر به پيروي از آنها و دوست داشتن‌شان، سپس فرمود خبر داريد هر كسي كه مرا دوست دارد بايد آنها را هم دوست داشته باشد و هر كسي كه آنها را دوست ندارد مرا ناراحت كرده و من از آن بي‌زارم.

حضرت علي(رضي الله عنه) در حق عثمان و اجتهاداتش دفاع مي‌كردند و مي‌فرمود اي مردم در مورد حضرت عثمان(رضي الله عنه) غلو و زيادروي نكنيد و بر او جز خير چيزي ديگر نگوئيد زيرا كاري كه ايشان انجام داده آنرا انجام نداده مگر در محضر يك جماعتي از اصحاب كرام قسم به خدا اگر من مسؤول اين كار مي‌شدم انجام مي‌دادم و مي‌فرمود من حاضر نيستم گروهي كه حضرت عمر(رضي الله عنه) داده باز كنم.

قاتل حضرت علي(رضي الله عنه) و مدت خلافتش و سنش در روزي كه شهيد شد.

قاتل حضرت علي‌(رضي الله عنه) شخص ملعوني بنام ابن ملجم مرادي بود كه ايشان در مسجد در كمين نشست تا اينكه ايشان براي نماز صبح آمد سپس برايشان ضربه‌اي زد  كه بر اثر همين ضربه ايشان به شهادت رسيدند.

مدت خلافت حضرت(رضي الله عنه) در قول خليف ابن خياط مدت خلافتشان چهار سال شش ماه و شش روز بود و گفته مي‌شود كه سه روز و همچنين گفته شده چهارده روز، اما آنچه ظاهر است مدت خلافتش چهار سال شش ماه و سه روز بوده زيرا كه ايشان در روز 18 ذي الحجه در سال 35 هجري بيعت به خلافت شد.

روز شهادتش ايشان در روز بيست يك ماه رمضان به شهادت رسيد در سال چهلم هجري قمري.

اما سنش در روزي كه شهيد شد در اين مورد اختلاف است بعضي مي‌گويند ايشان در سن پنجاه نو سالگي  به شهادت رسيد. و برخي مي‌گويند كه ايشان در سن شصت و پنج سالگي به شهادت رسيد. و بعضي گفته‌اند كه ايشان در سن شصت سه سالگي به شهادت رسيدند كه اصح‌تر  همين قول آخر است.

آنچه در اين چند صفحه بيان شد. بر گرفته از لابه لاي كتاب موسوعة السير دكتور علي محمد صلابي ج/6-  در مورد زندگي علي ابن ابي طالب.27/1/9



پیج رنک

آرایش